ابراهيم اصلاح عربانى
242
كتاب گيلان ( فارسى )
نزديك شيراز زندانى نمود . اما آتش طغيان خاموش نشد و مردم در لشكرى مركب از 18 هزار نفر به نبرد با قواى شاه پرداختند . پس از مدتى جنگ و ستيز بالاخره شورش موقتا فرونشانده شد و شاه طهماسب در سال 978 هجرى فرزند خود محمود ميرزا را به حكومت گيلان منصوب كرد و اراضى گيلان را ميان سران استاجلو و قزلباش تقسيم نمود . فشار سران مزبور و تجاوز مداوم به حقوق و اموال مردم براى سلحشوران گيلان قابل تحمل نبود بدينجهت شورش جديدى آغاز گرديد و مردم براى مبارزه با متجاوزان و بيدادگران بسيج شدند . اينبار قيام مردم بسيار دامنهدار بود و با سرسختى ادامه داشت بطوريكه عدهء زيادى از افراد استاجلو و قزلباش و مأموران شاه به قتل رسيده يا فرار اختيار كردند . مبارزات مردم با لشكريان شاه زمانى به موفقيت آنان و گاه به شكستشان منتهى مىشد تا در سال 980 هجرى سپاه مجهزى از جنگجويان استاجلو و ايلات قزلباش از سوى شاه طهماسب به گيلان اعزام شد و شورش و قيام مردم را سركوب ساخت . پس از شاه طهماسب نيز قيام و شورش در گيلان هرچندگاه ادامه مىيافت . هنگامىكه سلطان محمد خدابنده به سلطنت رسيد متصرفات خان احمد خان امير سابق بيهپيش را به وى بازگردانيد . خان احمد كه همواره داعيهء استقلال داشت با دولت عثمانى وارد مذاكره شد و سپس آشكارا از اطاعت صفويّه سر باززد . او در سال 999 هجرى اعلام استقلال كرد اما دو سال بعد ، از لشكر شاه شكست خورده فرارى گرديد . قيامها و شورشها در زمان شاه عباس در زمان سلطنت دودمان صفويّه مخصوصا شاه عباس اول شورشها و قيامهاى متعددى در گيلان رخ داد . هدف برخى از اين شورشها مقابله با بيدادگرى و فشار عمال صفويه و هدف بعضى ديگر ، كه به تحريك و تشويق متنفذان صورت مىگرفت ، بيرون راندن حكام دستنشاندهء سلاطين صفوى و به قدرت رسيدن امرا و متنفذان محلى بوده است . از نخستين شورشهاى زمان شاه عباس شورش مردم طالش و لاهيجان در سال 1002 هجرى بود . شاه عباس كه با شورشهائى در آذربايجان و مازندران و لرستان نيز مواجه بود بسيار خشمگين گرديد و با تمام قوا در صدد سركوبى شورش برآمد . او موفق شد با كشتن عده زيادى از مردم بر تمام شورشها غلبه پيدا كند . مؤلفين « تاريخ ايران از دوران باستان تا سدهء هجدهم » در اين زمينه مىنويسند : « شاه عباس اول اين قيامها را با بيرحمى فوق العاده خاموش مىكرد مثلا در گيلان افراد قبيلهء جيك ( چپك ) را بلااستثنا معدوم ساختند و ايل كردمكرى و ايل قزلباش تكهلو به همين سرنوشت دچار شدند . » « 6 » قيامى كه در گيلان توسط طالشقلى و رؤساى چپك با شركت عدهء زيادى از مردم اتفاق افتاد از مهمترين شورشهاى دوران شاه عباس بود . طالشقلى و گروهى از همپيمانان او در يكى از سفرهاى شاه عباس به گيلان در جنگلها مخفى شدند . گفته مىشد كه هدف آنها كشتن شاه بوده است امّا به علل گوناگون اين شورش به نتيجه نرسيد و عموم شورشيان غير از طالشقلى توسط سپاه اعزامى از قزوين دستگير و اعدام شدند . طالشقلى ابتدا مورد عفو قرار گرفت ولى چون براى قيام مجدد در خفا مشغول اقدام بود به دستور شاه عباس كشته شد . ديگر از قيامها و شورشهاى دوران شاه عباس اول شورش على خان و اميره گسكر و سلطان حمزه يا كاركيا على حمزه بود . كاركيا على حمزه كه لقب سلطان به خود داده بود در زمان شاه عباس به فكر بازپس گرفتن استقلال گيلان و رهائى از زير يوغ سلطان صفوى افتاد . در تعقيب اين فكر با رؤساى دو طايفهء چپك و اژدر لشتنشا وارد مذاكره شد و موافقت آنان را جلب كرد . پس از آنكه ظاهرا براى قيام آمادگى حاصل گرديد و موقعيّت مناسب تشخيص داده شد كاركيا على حمزه شورش را آغاز كرد . شورشيان مقرّ حكومت را در لشتنشا اشغال نموده خواجه محمد كلانتر لشتنشا و دو تن از مخالفان را به قتل رسانيدند . حسين رستمدارى حاكم لشتنشا فرار كرده به اتفاق گروهى از عمال حكومت به قلعهء لاهيجان پناه برد . عبد الفتاح فومنى گيلانى مؤلف « تاريخ گيلان » مىنويسد : « آقا حسين رستمدارى ، عرصه لشتنشا را از انصار و اعوان خالى و از معاندو مخالف پر ديده و از هجوم و ازدحام عوام . . . خائف و هراسان گشته به اتفاق قليل كه ملازمش بودند فرار اختيار نموده و به قلعه لاهجان رفته حصارى و متوارى مىشود . » « 7 » حسين رستمدارى به سبب خدمات خود در تسخير ولايت رستمدار و تصرف قلعهء نور از سوى شاه عباس به حكومت لشتنشا منصوب شده بود . پس از فرار رستمدارى ، كاركيا على اعلان استقلال كرده زمام امور لشتنشا و اطراف را در دست گرفت . شورشيان كه يقين داشتند رستمدارى در قلعهء لاهيجان به انتظار كمك دربار صفوى نشسته و براى تسلط مجدد بر لشتنشا مترصد فرصت است به سوى قلعه روان شدند . عبد الفتاح فومنى در شرح اين واقعه مىنويسد : « چپكيه به اتفاق رؤساى اژدر زورآور گشته با 10 هزار آدم ، كه اسلحهء ايشان اكثر چوب شمشاد و تبر و پيشدار و داس و امثال آن بود ، به لاهجان رفته شروع در گرفتن حصار قلعهء لاهجان نمود و در قلعه را آتش زده و نردبانها ساخته در كار بودند كه قلعه را از تصرف اولياى شاه عباس بيرون آورند و در اندرون حصار برخوردار بيك تفنگچى به ضرب تفنگ و استعمال اسباب حرب و جنگ قلعه را محافظت مىنمود و مخالفان در كار خود مساعى كثيره به عمل مىآوردند و در قلعه مصالح تفنگ كمى كرده برخوردار بيك تفنگچى باشى نقرهآلات عورات و نسوان لشكريان اروملو را گرفته و گداخته و گلوله ساخته استعمال مىفرمود . تا آنكه كار ساكنان قلعه از تنگى آذوقه و تغلب معاند و مخالف به اضطرار و انقلاب رسيده قريب به آن شده بود كه لشكر و حشر لشتهنشا به بالاى برجوباره و حصار و ديوار برآمده قلعه را به تصرف درآورند . . . » « 8 »
--> ( 6 ) . تاريخ ايران ، پيگولوسكايا و ديگران ، ترجمهء كريم كشاورز ، انتشارات پيام ، تهران 1353 ، صفحهء 513 . ( 7 ) . تاريخ گيلان ، ملا عبد الفتاح فومنى ، به كوشش منوچهر ستوده ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، تهران 1349 ، صفحهء 169 . ( 8 ) . همان كتاب ، صفحهء 169 ، 170 .